صائن الدين على بن تركه

451

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

يا حبّ ليلى في يديك زماني * و إليك مرقى همّتي و مرامي اى محبت ليلى ! زمام من در دست توست و نردبان همت و آرزويم به سوى توست 78 و في كلّ عضو فيّ كلّ صبابة * إليها و شوق جاذب بزمامي ولي كلّ عضو فيه كلّ حشى بها * إذا ما رمت وقع لكلّ سهام فلو بسطت جسمي رأت كلّ جوهر * به كلّ قلب فيه كلّ غرام در هر عضوى از من ، تمام عشقهايى كه به دو ورزيده مىشود ، نهفته است ، و شوقى مهار مرا مىكشد . هر عضو من تمامى اعضا و جوارح اندرونى را در بر دارد و هدف هر تيرى است كه او مىافكند . پس اگر معشوق جسم مرا بگستراند ، در هر جوهر بسيط ، همهء قلبهايى را خواهد ديد كه همگى عشقها در آنها نهفته است . ( ابن فارض ) 195 ، 263 به من أهتدي هيهات لو رمت سلوة * و بي يقتدي في الحبّ كلّ إمام چه كسى را رهنماى خود سازم ؟ هيهات اگر آرامشى جويم ؛ همهء امامان ، در عشق به من اقتدا مىكنند . ( ابن فارض ) 114 كم ذا تلوّح بالشّعبين و العلم * الأمر أوضح من نار على علم چقدر با انگشت و بيرق آشكار مىكنى ! قضيه روشن‌تر از آتش بر فراز كوه است 8 فهو الّذي كلّ الوجود بأسره * قدس الكليم و حضرة المتكلّم او همهء وجود است به تمامى : قدس كليم و پيشگاه متكلم 262 إيّاك و اسم العامريّة إنّني * أغار عليها من فم المتكلّم زنهار از اين كه نام عامريّه را ببرى كه من بر او غيرت مىبرم حتى از اينكه دهان گوينده‌اى از او سخن بگويد 111 أنا فاتح الأمر العظيم و خاتم ال * خلق البديع و نكتة لم تفهم من فاتح امر بزرگ و پايان‌بخش خوى خوش نيكو هستم ، و نكته‌اى هستم كه فهميده نمىشود . 172 [ و ] حمل الزّاد أقبح كلّ شىء * إذا كان الورود على الكريم هنگامى كه قرار است به درگاه بخشنده‌اى بزرگ وارد شوى ، برداشتن توشه با خود زشت‌ترين كارهاست 130 فربّ جوهر علم لو أبوح به * لقيل لي أنت ممّن تعبد الوثنا